خوب ديروز يهو به سرم زد برم شيريني بخرم رفتم ناتالي وحشتناك شلوغ بود خوب يهو به سرم زد از اين كيك كوچولوها تارت ميوه و اينا داره بخرم ...خوشمزه بود انصافا .....
رفتم خونه شوشو دم در وايساده بود بهش مي گم چرا نرفتي خونه ...با يه لحن شيطوني مي گه مي خواستم ببينم با كي مياي مشكوك شده بودم بهت !!!!!!!!!!!!!!!!
رفتيم خونه مي گه اس جديدت رو مي دوني ...مي گم نه ؟؟ مي گي جي جي كوچولو ؟؟؟ ) اسم قبليم كه يادتونه ؟؟ كوروكوديل و كوكي و قناري و....
مي ره حمام ...زنگ مي زنم مامان امير علي همسايه روبرومون ....كلي دلم براي امير علي تنگ شده بود ...مي گه خوابه ...دپرس مي شم ....
۱۰ دقيقه بعد در مي زنند ...مي بينم باباي امير علي ..امير علي بغل پش در ...واي مي پرم مي گيرمش ...خيلي ماه شده كلي باهاش دوستي مي كنم ...بازي مي كنم ...الهي
مي ريم خونه مامان ...من و مامان و داداشي و شوشو شام مي خوريم آخه خواهري كلاس زبانه دير مياد .....
ديگه خواهري مياد بقيه برنامه شب يلدا ....
آخر هم مامان كادو مي ده دو تا از النگوهاي به قول خودش جوونيش ، يه شال مشكي كه شديد نياز داشتم و يه روسري خوشمل و شوشو هم يه پليور خوشگل....عكس ها در اولين فرصت ....
اونجاييم كه برادر شوشو مي زنگه ...كجاييد ؟؟؟ نمياييد اينجا ؟؟؟ مي گم بابا نبود ديگه ما اومديم اينجا ...مي گه خوب مامان اينا رو هم مياورديد اينجا ؟؟؟؟؟ گوشي رو مادر شوهري مي گيره ....تبريك شب يلدا و تشكر به خاطر اس ام اسي كه براش فرستاده بودم (هندونه بيار قاچ كنم ...لپتو بيار ماچ كنم ...يلدا مبارك ) خيلي خوشش اومده بود
شوشو كلي مسخره بازي در مياره .....مي خنديم ...خوب بود .....آخر هم ما داريم اشپز باشي مي بينيم و اون خوابش مي بره .....بيچاره ...مي گم بريم ..مي گه نه فيلمتو ببين مي ريم .....
مي ريم خونه ...زودي مي ريم بخوابيم ....
نصفه شب يه خواب وحشتناك ديدم خيلي بد ....شوشو رو بيدار مي كنم مي گه هه؟؟ مي گم تو رو خدا بيدار شو خواب خيلي بدي ديدم ...داشتم مي لرزيدم ...عرق كرده بودم ...بيدار مي شه ...
خيلي بد بود .....نمي دونم چرا شايد پر خوري كرده بودم ؟؟؟؟؟
صبح هم به زور از خواب بيدار شدم خاله پري بعد از ۵ روز تاخير او.مده داره مي كشتم
پ.۱: لوله درازه فراموش نشه
نوشته شده در سه شنبه یکم دی 1388ساعت 11:30 توسط پريناز
|


