سلام خوبید
دیشب رفتیم یه سر شهروند ...آخه پنج شنبه شام مهمون داریم داییم اینا هستند ....برنامه غذایی همون دفعه قبلیه ...جوجه کباب چوبی ...سالاد ماکارانی ..لازانیا ..سالاد و ژله................و بورانی که مامامی میاره برام ....
رفتیم کمی خرید کردیم ...می خواستیم بریم رفاه نزدیکای خونمون افتتاح شده اما مشکل اینه که تا شوشو بیاد دیگه رفاه بسته است و پنج شنبه هم دیرم می شد ....
دیشب در پی مغازه گردی یه دمپایی رو فرشی هم خریدم خیلی راحته ....
رفتیم شام و اومدیم خونه ...مرغ ها رو شستم و دادم شوشو خورد کرد و سیخ گرفت تو پیاز و زعفرون و اینا خوابوندیمش و گذاشتیم تو فریزر......
.یه چیز جالب بعد یه سال و نیم از عروسیمون ...از باشگاهمون تماس گرفتند که بیاید پول اضافه دادید پس بگیرید ....جالبه نه ؟؟ بعد یه سال و نیم ...
خولاصه که هنوز نمی دونیم چقدره ...نرسیدیم بریم بگیریم ...
دیشب به چوبای اتاقمون پارافین زدم اما از ناشی بازی که در اوردم خیلی پارافین زده بودم بوی پارافین تمام اتاق گرفته بود مجبور شدیم وسایل رو بار کنیم بیایم تو حال بخوابیم ...ولی حال داد ...
عکس دمپایی که فردا می ذارم ....نگید ندید بدیدم ...خیلی دوسش دارم ....
پ.۱: در پی تغییر اسامی بنده از دیشب اسمم شده اردک ماهی ؟؟؟؟
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم دی 1388ساعت 11:39  توسط پريناز
|
سلام
یکشنبه :
خوب ديروز اومدم بنويسم اما حالم اصلا خوب نبود ...اون دو خط رو نوشتم كه مثلا نگرانتون نكنم ....فكر مي كردم بهتره كه يه چيزي بنويسم ...نمي دونم ...ببخشيد اگه نگرانتون كردم ....
مسئله يه جوري بود كه ديگه نمي دونستم چه جوري بيام توضيح بدم و يا چيزي بنويسم ....خودمم خجالت مي كشيدم اگه بيام و چيزي بنويسم ......در مورد كار شوشو بود ...در واقع كارهايي كه مي كرد ....
شوشو كلا خيلي ادم كاري بود ...اوائل كه عقد كرده بوديم اصلا از مرخصي اش استفاده نمي كرد و مي گفت نمي شه مرخصي بگيرم و از اين حرف ها ....اما امسال به مدت هاي طولاني بود كه هي نمي رفت كه هي نمي رفت ......گاهي چندين هفتهخ پشت سر هم مي شد كه يكي دو روز توش نمي رفت ....ديگه كار به جاهاي باريك و تعويض جا و گرفتن تهعد و اين حرف ها رسيد ...اوضاع خراب شد به خاطر نرفتن سركارش و اون غيبت هاش دو ماه حقوق حداقل ممكنه گرفت به سختي گذشت برامون ....دوباره شروع كرده هفته پيش يه روز نرفت ...اين هفته ديروز نرفت هي بهش گفتم پاشو هي مي گفت 1 ساعت ديگه و 1 ساعت ديگه ...استرس اينكه نره سر كار باعث شد تا بمونم بلكه بفرستمش سر كار .....تا اينكه نرفت و زنگ زد كه مريضه ....امروز هم دوباره 1 ساعت ديگه 1 ساعت ديگه شروع كرده بود .....
آخرم نرفت .....تمام مدت حرص و سردرد و اعصاب خوردي همراهم بود .....اوضام خيلي بد بود خيلي ....داشتم مي تركيدم ....كلي زنگ زد من بر نداشتم اخر هم براي تو گوشي پيغام گذاشته كه ببخشيد و به خدا دستم نيست و خودم نمي فهمم چي كار مي كنم و از اين حرف ها ...
اما حال من خراب تر از اين حرف هاست ....حال من بدتر از اين حرف ها بود ......حال من داغون بود ...
شما نمي تونيد بفهميد من چه حالي داشتم ...داغوووووووون....
نمي دونم اين همه خواب يعني چي ؟؟؟ من نمي تونم بفهمم .....تو خونه كه هستيم همش مي خوابه .....همش خوابه حرصم از اين مي گيره .....
نمي دونم اثر قرص هاست چيه ؟؟؟؟ كه اين رو اينجوري كرده ...خلاصه كه نه تنها آخر هفته خوبي نبود بلكه اين روزها هم اصلا خوب نبودند ......
خوب من از یه طرف دوسش دارم خیلی زیاد و بهش وابسته ام و از یه طرف هم وقتی اینجوری می شه داغونم داغون .....
چهارشنبه این هفته نوبت دکتر داره ...دیگه توپم خیلی پره خیلی ....یعنی می خوام فقط ببینمش ...........
دوست نداشتم اینا رو بگم ...دوست نداشتم این اتفاقا بیوفته ..... شوشو کارش به تعهد کشید توی اداره ....خیلی بدتر از قبل ....حالا تا اخر هفته هم باید غصه اینشو بخوریم ....
ای کاش می شد مثل اون موقع .....قبلنا .....اون موقع که از این ور به اون ور می رفت اون همه پیاده از این کارخونه به اون کارخونه ...جوری که مامانش می گفت از بس پیاده روی می کنه شلواراش دو ماه یه بار از بین می ره ....
نمی دونم خوب تونستم حالم رو بگم یا نه ؟؟؟
ببخشید و شرمنده اگه نگرانتون کردم ...توی اون حال مثلا می خواستم بیام و چیزی بگم ....
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت 7:56  توسط پريناز
|
خواستم بگم من بد نیستم نگران نشید .....
حالم ....کار شوشو و خودش همه چیز خرابه ...فعلا نمی تونم توضیحی بدم همین ...
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم دی 1388ساعت 10:48  توسط پريناز
|
سلام خوبید فعلا یه چند تا عکسی که یادم بود رو که نذاشته بودم رو می ذارم تا بعد ::::::
این دمپایی رو فرشیم : 
و این یکی از گوسفندهایی که داداش شوشو داده بهمون :

و این یکی دیگه :

و این نما از روبرو :

اینم یه جور ساعت شنی می باشد که داداش شوشو بهمون داده :



یه نما از گلخونه آپارتمانیم ؟؟؟

سرعت رشد این بامبوها خیلی زیاده نمی دونم معلومه یا نه ؟

اینم خواهری شوشو بهمون داده برای روی یخچاله :

فعلا همین دیگه
دیشب شوشو دیر اومد اضافه مونده بود رفته بود ورزش تو اداره ...منم در یه حرکت رفتم دکتر پوست می گن دکتر خوبیه .....نمی دونم تا یه ماه دیگه معلوم میشه ...
اخر هفته هم فعلا برنامه خاصی نداریم ....فردا صبح که باید بریم قسطامون رو بدیم ....تا بقیه اش ....
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 8:56  توسط پريناز
|
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 12:7  توسط پريناز
|
سلام
یعنی من حالم بده بسیار ....باورتون نمی شه ..........دیروز بعد از اداره یکی از همکارام می خواست بره ناخون بکاره باهاش رفتم پیش زمینه سردرد داشتم این بوی مواد هم به من خورد دیگه نمی دونم بهش حساسیت داشتم چی بود که یه سردرد وحشتناک گرفتم خیلی بد ......رفتم خونه تا اومدم بخوایم شوشو اومد ...رفت حمام بهش گفتم یه ۲۰ دقیقه می خوابم ...خوابیدم و بیدار شدم و اونم از حمام اومد ...هی گفت کجا بریم چی کار کنیم .........
اونقدر حالم بد بود که نگو ...دیگه شوشو متوجه حال بد من شد گفت می خوای بخوابیم ؟؟؟؟؟ منم از خدا خواسته ....با اینکه سرم درد می کرد به زور خوابیدم و دیگه تا بیاد خوابم ببره ...تلفن خونه زنگ می زنه جواب نمی دیم ...موبایلم زنگ می زنه این دیگه سردردم رو به اوج می رسونه یعنی داشتم می مردم ...استامینوفن ۵۰۰...کدئین ....مفنامیک اسید و هر چی که بگید فایده ای نداره ......دیگه شوشو کیسه ابگرم برام میاره .....دو ساعتی می گذره کمی حالم بهتر می شه ولی با کوچکترین سر و صدا بد تر می شم ...می ریم بیرون هوای تازه بلکه حالم بهتر بشه و در نهایت ساعت ۱ به زور می خوابم .......
امروز صبح دوباره با سردرد بیدار شدم ......
کارم تو اداره زیاد شده و یکمی هم کار شوشو تو اداره به خاطر اون غیبت هاش به هم ریخته همه اینا باعث یه سردرد شده ......
من تقریبا ماهی یکبار سردرد دارم ....خیلی دکتر رفتم ....اخرش به این نتیجه رسیدند که من شبه میگرن دارم و باید عصبانی نشم .....عصبی نشم و شرایطم جور باشه و خیلی چیزهای دیگه که در مورد من صدق نمی کنه ......
می خواستم حالا که بعد از مدتها یه پست درست و درمون اومدم بذارم بیام و عکس چند تا خرید های داداش شوشو و دیگه که نذاشته بودم رو بذارم اما صبح باز هم سردرد لعنتی نذاشت .......
شوشو خوبه بدک نیست هفته پیش نوبت دکتر داشت نرسیدیم بریم هنوز هم نتونستیم وقت بگیریم .....این یعنی باید بجنبم ( درسته ؟؟؟)
در مورد اون مهمونی ....بورانی و مسقطی رو مامانم درست کرد آورد نمی دونم گفتم یا نه ...الویه هم مواد رو دادم شوشو خورد کرد و قاطی کرد و تو کالباس ها پیچید و با خلال و زیتون تزئین کرد و جوجه ها رو هم سیخ کرد و لازانیا رو هم که من موادش رو آماده کرده بودم اون لقمه ای درستش کردو گذاشت تو فر ...خوب خودش کلی کمک بود ....خواهری هم تو تمیز کردن خونه کمکم کرد .....اینطوری بود که رسیدم ....
فقط خیلی حیف که عکس نگرفتم ....دوست داشتم برای خودم حداقل داشته باشم .....
قول می دم حالم که رو براه شد حتما حتما با یه پست پر عکس بیام ...... قوله قول ....
خیلی از وبلاگاتون رو نتوستم بیام کامنت بذارم اما اکثرا خوندم ....ناراحت نشدید تو رو خدا از دستم .......
پریشب رفتیم هایپر و جوراب برای شوشو و ببخشید جورت برای خودم خریدیم یکمی خرت و پرت دیگه ....
یه چیزی بگم من عاشق ماهیم ...دوست دارم سرخ کنم و خالی با زیتونی چیزی بخورم ...وای اینقدر هوس کردم ولی شوشو خیلی دوست نداره یعنی به این شدت من ....
خیلی قاطی پاتی نوشتم نه ؟
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 9:58  توسط پريناز
|
سلام
خوبید ؟ منم بد نیستم
پنج شنبه هم مهمون ها اومدند ...غذا جوجه کباب با اون سیخ چوبی ها درست کردم خوشمزه شده بود و بعد هم قیمه و لازنیا و اولویه که تو کالباس پیچیده بود با یه خلال و یه زیتون بسته شده بود ......سالاد ژله مامان هم برام بورانی و مسقطی درست کرده بود ...خیلی غذا بود ولی ماشاا... همه هم خوردند و چیزی زیاد نموند ....
جمعه هم در منزل استراحت کردیم و بس ....
دو سه روز کار خیلی سرم ریخته ببخشید زیاد نمی تونم بنویسم ......
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 12:8  توسط پريناز
|
من هیچ وقت س ی ا س ی نبودم و نیستم امااااااااااااااااااااا
امروز اداره ماشین گذاشته برای شرکت در .....................
امروز بهمون گفتند چندین شعار بنویسیم و پرینت بگیریم .................
امروز دلم گرفته
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 11:30  توسط پريناز
|
سلام یه عدد پست فوری به علت حجم زیاد کار:
۱.... هورااااااا بخار شو خریدم ..دلونگی ....خیلی دوسش دارم کلی تحقیق کردم چه مارکی بگیرم ..تا به این رسیدم ..شوشو می گفت خرم کردی اومدم گرفتم ...آخی دیشب وقتی برگشتیم سردرد وحشتناکی داشت ...دلم براش سوخت خیلی وظلوم شده بود ...استامینوفن ...کیسه آب گرم هیچ کدوم فایده نداشت ....دلم براش سوخت ...دییییی
۲.... کله پاچه دوست داری ؟؟ آقا ما امروز با همکارا یه عدد مغز و بناگوش خوردیم خیلی حال داد جاتون خالییییییی.
۳... آرنیکا جونم خیلی نگرانتم همه دیروز و دیشب تو فکرت بودم خیلی ...یه خبری بده به من ....
۴... مریم جون تولدت مبارک ...دییییی خوب تو وبلاگ لیندا دیدم تولدشه حالا نمی دونم اون مریم همین مریم منه یا نه ...به هر حال دوست وبلاگیه دیگه ...تولدت مبارک .....
۵....هوچی
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 11:39  توسط پريناز
|
سلام خوبید ؟؟؟ خوشید ؟؟؟
از چهارشنبه : رفتم خونه ..یادم نمیاد ؟؟؟ چی شد ؟؟؟؟ اهههههه
پنج شنبه : تا ظهر خوابیدیم ...با شوشو جنگ و دعوا بودیم ...بی ادب غذا درست کردم نخورد ...خیلی بی ادبه ...ناراحت شدم ...می گفت میل ندارم ....رفتیم شهروند خرید کردیم و رفتیم خونهمامان اینا ...آخه عموم اونجا بودند ....دیگه خوش گذشت و خوب بود .....
جمعه شام عموم اینا رو دعوت کردیم .....بنابراین این پریناز خانم گل گلاب افتاد به جون خونه ...بساب ( درست نوشتم ؟؟؟) بساب ......خونه شد دسته گل و اما شام قرار بود کباب چوبی ...سالاد ماکارانی ...ته چین مرغ اد و ژله درست کنیم ....یادم رفت از ژله عکس بگیرم خوشگل سده بود ..آلبالو و تمشک رو درست کردم و بعد خوردش کردم و تو ژله اناناش ریختم یه طیفی از رنگهای خوشگل شده بود .....
شوشو کباب چوبی ها رو درست کرد . ته چین مرغ رو و من سالاد ماکارونی ...و البته شوشو سالاد هم درست کرد .....کلا کارهای شستشویی مال من بود و بقیه کارهای اجرایی برای شوشو .....
اومدند و رفتند خوش گذشت خوب بود .....ولی این شوشو خان تا وقتی اونا بودند خوب بود ...رفتند ویرش گرف نمی دونید اینو دستمال بکش و اونو بکش و این حرف ها حالا فکر نکنید که من کشیدم نه ...رفت حمام و اومد منم گفتم همه رو کشیدم ...دیییییییییی
خوب چیکار کنم ......ولی رو اعصاب بود ها ...هی می پرسید ...بمیرم دست خودش هم نیست و..... نه چرا بمیرم ....؟؟؟؟ نمیرم ..دست خودش هم نیست .....
تاسوعا که شنبه بود : تا نزدیکی ظهر خوابیده و ناهار خوردیم و استراحت و رفتیم شام خونه مامامی شوشو و با اونا رفتیم دسته نگاه کردیم و ساعت ۱ برگشتیم شام و دیگه تا نشستیم و حرف و حرف و اومدیم خونه ۴ !!!!! بود .....خوابیدیم و فردا ساعت ۱۰ رفتیم با شوشو و خواهری بیرون ......وحشتناک بود .....
دیگه برگشتیم و شبم رفتیم یه دوری زدیم و الانم در خدمت شمااییم ؟؟؟؟
و اما یادم رفت بگم بیچاره شوشو رو مجبور کردم لوله درازه رو به خاطر اومدن عموم اینا جمع کنه ...خدا وکیلی هوا هم کمی گرم شده بود ...بابام که اومد خونمون دید بخاری نیست ...به من گفت این پسر رو خیلی اذیت می کنی ها ؟؟؟؟
خوب دوست نداشتم با اون وضعیت لوله درازه بیان ببینند .......دیییییی
لوله درازه رو وصل نکردم آخه پنج شنبه هم میهمان خواهیم داشت ان شاا....
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 10:4  توسط پريناز
|
سلام خوبيد ؟؟؟
خوب ديروز يهو به سرم زد برم شيريني بخرم رفتم ناتالي وحشتناك شلوغ بود خوب يهو به سرم زد از اين كيك كوچولوها تارت ميوه و اينا داره بخرم ...خوشمزه بود انصافا .....
رفتم خونه شوشو دم در وايساده بود بهش مي گم چرا نرفتي خونه ...با يه لحن شيطوني مي گه مي خواستم ببينم با كي مياي مشكوك شده بودم بهت !!!!!!!!!!!!!!!!
رفتيم خونه مي گه اس جديدت رو مي دوني ...مي گم نه ؟؟ مي گي جي جي كوچولو ؟؟؟ ) اسم قبليم كه يادتونه ؟؟ كوروكوديل و كوكي و قناري و....
مي ره حمام ...زنگ مي زنم مامان امير علي همسايه روبرومون ....كلي دلم براي امير علي تنگ شده بود ...مي گه خوابه ...دپرس مي شم ....
۱۰ دقيقه بعد در مي زنند ...مي بينم باباي امير علي ..امير علي بغل پش در ...واي مي پرم مي گيرمش ...خيلي ماه شده كلي باهاش دوستي مي كنم ...بازي مي كنم ...الهي
مي ريم خونه مامان ...من و مامان و داداشي و شوشو شام مي خوريم آخه خواهري كلاس زبانه دير مياد .....
ديگه خواهري مياد بقيه برنامه شب يلدا ....
آخر هم مامان كادو مي ده دو تا از النگوهاي به قول خودش جوونيش ، يه شال مشكي كه شديد نياز داشتم و يه روسري خوشمل و شوشو هم يه پليور خوشگل....عكس ها در اولين فرصت ....
اونجاييم كه برادر شوشو مي زنگه ...كجاييد ؟؟؟ نمياييد اينجا ؟؟؟ مي گم بابا نبود ديگه ما اومديم اينجا ...مي گه خوب مامان اينا رو هم مياورديد اينجا ؟؟؟؟؟ گوشي رو مادر شوهري مي گيره ....تبريك شب يلدا و تشكر به خاطر اس ام اسي كه براش فرستاده بودم (هندونه بيار قاچ كنم ...لپتو بيار ماچ كنم ...يلدا مبارك ) خيلي خوشش اومده بود
شوشو كلي مسخره بازي در مياره .....مي خنديم ...خوب بود .....آخر هم ما داريم اشپز باشي مي بينيم و اون خوابش مي بره .....بيچاره ...مي گم بريم ..مي گه نه فيلمتو ببين مي ريم .....
مي ريم خونه ...زودي مي ريم بخوابيم ....
نصفه شب يه خواب وحشتناك ديدم خيلي بد ....شوشو رو بيدار مي كنم مي گه هه؟؟ مي گم تو رو خدا بيدار شو خواب خيلي بدي ديدم ...داشتم مي لرزيدم ...عرق كرده بودم ...بيدار مي شه ...
خيلي بد بود .....نمي دونم چرا شايد پر خوري كرده بودم ؟؟؟؟؟
صبح هم به زور از خواب بيدار شدم خاله پري بعد از ۵ روز تاخير او.مده داره مي كشتم
پ.۱: لوله درازه فراموش نشه
+ نوشته شده در سه شنبه یکم دی 1388ساعت 11:30  توسط پريناز
|
سلام خوبید ؟
نوشتم لوله درازه و شب یلدا ...چ.ن لوله درازه همه افکارم رو پر کرده به همین خاطر گفتم از یاد شماها نره یه وقتی .........
امشب خونه مامان اینا می ریم ...به پیشنهاد شوشو خوب بابام نیست دیگه ......مامانم تازه برامون کادو هم خریده ...دیییییییییییی
دیشب شوشو دیر اومد ...وای یه فکری به حال من بکنید شدم خرس ...زودتر رفتم خونه یعنی ساعت ۳.۳۰ خونه بودم زودتر رفتم کمی خونه رو مرتب کنم ..خیلی خوابم میومد رفتم خوابیدم هی بیدار می شدم هی بیشتر خوابم میومد تا ۷ خوابیدم .....تازه به زور از خواب بیدار شده بودم ....کوکو سبزی درست کردم ..کمی خونه رو مرتب کردم و شوشو اومد ....شام خوردیم ....گاو صندوق رو دیدیم ....به اصرار من ...البته خیلی دنبال نمی کنمش ...همنطوری ...هوسی ....
خوابیدیم ....
شب یلداتون مبارک ...ایشاا.... به همتون خوش بگذره و شاد باشید ....
بلندترین شب سال هم خورشید را ملاقات خواهد کرد . و این یعنی بوسه گرم خداوند بر صورت زندگی . وقتی همه چیز یخ می زند ....
یلدا شب زایش مهر ...مبارک
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 11:36  توسط پريناز
|